خرید بک لینک
این روزها فکر میکنم دارم بزرگ میشوم پسرکم . درست است که پا به پای تو بازی میکنم ، به قول خودت روی اسبت "پیکتو پیکتو" میکنم، توی پرتاب لگو خیلی جدی سعی میکنم به تو تفهیم کنم که نباید از خط فرضیمان جلوتر بروی و نباید از مامان جلو بزنی، و تو وقتی جدیت مرا در بازی می بینی با ذوق می خندی و دندانهای سفید

برچسب: یادداشت,برای,پسرکم, نویسنده: کامیار ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 3:59

امیرفربد می دود روی پله های سرسره، قاطی بچه ها می شود و چند لحظه بعد از تونل سرسره می سرد توی بغلم. بعد با هیجان و با زبان کودکانه خودش برایم تعریف می کند که چطور توی تونل بچه ها دست می زدند و شادی می کردند. دوباره از توی بغلم بیرون میرود و این بار تلاش میکند تا پله های بیشتری را بالا برود و سرسره ب

برچسب: شیرین,دردناک, نویسنده: کامیار ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 3:59

دوست داشتن، مثل یک رود روان و جاری است مامان جان. وقتی حالت خوب باشد وقتی فقط و فقط دوست داشته باشی و دوست داشته شوی این رودخانه مدام آبش زلال و گواراتر میشود. اما امان از روزی که سنگی بیاندازند ته این رودخانه و تو به جای این که تلاش کنی آن سنگ را از کف صاف و تمیز رود جدا کنی، دلگیر و ناامید و از سر

برچسب: دوستم,داشته, نویسنده: کامیار ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 3:59

پسرکم، اینکه من هر وقت می روم خرید یک گوشه ی ذهنم همیشه دنبال هدیه ای هر چند کوچک برای بابا محمد جانت هستم، یعنی دوست داشتن، یعنی همیشه و همه وقت حواست به کسی که دوستش داری باشد. یا اینکه بابا محمد جانت همیشه حواسش پی مهیا کردن آسایش من و توست یعنی عشق عزیزکم. و حتی همین لقمه های کوچک خوراکی که همی

برچسب: عاشقانه,تایی, نویسنده: کامیار ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 3:59

صفحه بندی